سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
غمگینم و غم را دوست دارم

غمگینم و غم را دوست دارم


http://www.aftablog.com/uploads/m/mostafa210/62153.jpg

یارب تو او را همچو من برغم گرفتارش مکن

در شهر غربت ای خدا هرگز تو آزارش مکن

هر چند او از رفتنش چشم مرا گری
ان نمود

ای خدای مهربان از گریه پربارش مکن

گر دوری از رویش مرا افسرده و بیمار کرد

درشهردوری بیکس است یارب تو بیمارش مکن

گر چه ریزم اشک هر شب از غم هجران او

گریان ز غم هرگز دمی چشم گهربارش مکن

گر با مرگ، زندگی دارد سر بازی ولی

یارب تواو را همچو من برغم گرفتارش مکن

نوشته شده در پنج شنبه 25/12/90ساعت 5:0 عصر توسط سمانه نظرات ( ) |

خدایا به تو عشق می ورزم که به من قدرت عشق ورزیدن را آموختی


 


خدایا گاهی نمیدانم مقصدم کجاست!


خسته وبی سامان....


با ابرهای دلتنگی که از چشمانم می گریند خود را فرو می ریزم....


امشب باز غمهای دنیا گویی بر شانه هایم سنگینی می کند، هر کاری کردم به روی خودم نیارم، نشد و اشکام خود بخود جاری شدند.


تمام دنیایم را امروز غروب در آستانهء از دست دادن دیدم و از این غم بزرگ به خدا پناه بردم.


نمی دانم تاوان چه گناه بزرگی را باید اینچنین بپردازم، هیچگاه فکر نمی کردم تا این حد تاثیر پذیر از این حادثه باشم که نابودی تمام آرزوهایم را به چشم ببینم.


کسی را دارم از دست می دم که با تمام وجود دوستش دارم و در تمام ثانیه ها زمزمه عاشقانه ام این بود که :


تو را من قدر دنیا دوست دارم


به قدر هر چه رویا دوست دارم


به قدر دشت وصحرا دوست دارم


به قدر کوه ودریا دوست دارم


تو را تا بی کرانها دوست دارم


به قدر اسمانها دوست دارم


میان خار وبرگ باغ ها من


تو را ای یاس زیبا دوست دارم 


اما اینک غمگینم، غمگینم و شرمسار، غمگین از اینکه عزیزترینم در آستانهء از دست رفتن است و شرمسار از اینکه کاری از دستم ساخته نیست ، فقط باید با غم دست و پنجه نرم کنم و خود را به خدای سبحان بسپارم، گرچه نا امید نیستم ، تمام تلاشم و می کنم و خواهم کرد، از خدا عاجزانه خواستم و می خوام که خودش کمکم کنه و نزاره این مصیبت عظیم بر من وارد بشه که یقینا تحملش بسیار سخت و دردناک خواهد بود.


غم آمده، غم آمده، انگشت بر در میزند!


هر ضربه ی انگشت او بر سینه خنجر میزند!


ای دل بکُش یا کشته شو، غم را در اینجا ره مده؛


گر غم در اینجا پا نهد آتش به جان در می زند!


از غم نیاموزی چرا ای دلربا رسم وفا؟!


غم با همه بیگانگی هر شب به ما سر میزند!!!


خدایا کمکم کن


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 3:6 عصر توسط سمانه نظرات ( ) |

سلام 


من این وبلاگ رو زدم تا دلنوشته های خود را درونش بنویسم  دنیای مجازی را هم برای یک دفعه توی عمرم تجربه کنم . دوستان بهم کمک کنین تا وبلاگی داشته باشم تا مورد فبول همه باشد.. ممنونم


نوشته شده در شنبه 22/11/90ساعت 2:53 عصر توسط سمانه نظرات ( ) |


Design By : Pichak